
وقتی کلی سر کلاس استرس کارات داشته باشی و ذهنت درگیر هزار و یک کوفت و زهر مار باشه اینده و حال ..و...و...!درگیر این که ادامه زندگیتو چجوری پیش ببری و چجوری برنامه ریزی کنی! استاد هم فقط صداش رو اعصاب باشه و اصلا نفهمه چی داره میگه میشه این که اصلا به حرفاش گوش ندی و بری تو عالم خودت و کلی خط خطی کنی تا یه کم استرست کم بشه و عصبی بودنت هم همینجور...و حوصله ات سر نره تا این سه ساعت و نیم بگذره و از بی روح بودن کلاسش خوابت نبره!خصوصا که از ساعت 7 شب قبلش نخوابیده باشی و مستقیم بری دانشگاه... +موندم چرا هر وقت نمیخوابم شب انرژیم بیشتره ....و حالم هم بهتره و بی خوابیم کم...
ادامه مطلب
وقتی شب تا صبح و صبح تا شب اصولا بیداری مجبوری هزاران هزار اهنگ رو گوش بدی..هر چی که هر چقدر مسخره باشه و یا یه چیزی که فوق العاده باشه از نظر سبک..بیکلام گرفته تا با کلام...غمگین یا شاد...انگلیسی و یونانی و امریکایی...و...(اونایی که معنیشون میفهمی) و ..قدیمی و جدید....اخرش اهنگ کم هم میاری....هی منتظری اهنگ های جدید خواننده های معروف لا اقل بیاد بیرون تا از این یکنواختی نجاتت بده...رسما هم وقتی اهنگ جدیده میاد انگار تو لب تاپت هیییییییچ اهنگی نداری فقط میشینی همون چند تا رو هزار بار از اول پلی میکنی...دیده شده گاهی هم از این خواننده هایی که با مادرشون دعواشون شده ...
ادامه مطلب
جمعه به اندازه کافی دلگیر هست...مخصوصا وقتی سر صبح مامی جان و پدر گرام تنهایی قصد کنن برن خونه کوهی... منم خوب چون برنامه داشتم هر چقدرررر که دلم سکوت اونجا و هوای خوبش و جاده پر مه جنگلی رو میخواست اما خوب مقاومت کردم و به خاطر کارا و این که وقت اخر هفته ام میره و تایم ام کمه نرفتم... نمیدونم چرا دلم میخواست تنها بفرستمشون برن...:) خوب همش که نمیشه ما باهاشون باشیم که...مامان که بیشتر تایمش خونس و یا گاهی مهمونی خانومانه و این صوبتا...بابا هم که مثل بقیه عاقایون...اصولا هم که نه که زیاد حرف میزنه بابا جان از اول شب بعد این که دوش میگیره میشه گوش دادن به انواع و ا...
ادامه مطلب