سردرد وحشتناکی که داره حالتو بهم میزنه..
فقط بخاطر قدم زدن تو غروب و تقریبا شب بارونی که دلم نخواست از دستش بدم...که شاید یه کم اروم بشم..
دعوا اساسی با مامان...که شده جر چیزای عادی این روزا...که نمیتونم هیشکیو تحمل کنم...بدم میاد از این جور رفتار کردنم!این عصبانیت مسخره که معلوم نیست از کجا میاد! بی دلیل توپیدن فقط به خاطر خوشایند نبودن حرفی برای خودم اصلا قشنگ نیست...فکر کنم خیلی دارم دلشو میشکنم:(
نه از اس ام اس عذر خواهی دیشب..نه به تکرارش..
+تو ارایشگاه فقط داشتم فکر میکردم باید انجامش بدم یا نه! پس چرا الان انقدر حسم بده به این کار!
+بد ترین کار امشب این بود که بعد دعوا و اومدن تو اتاق قرصم معده خالی خوردم...لعنتی...میدونستی از معده درد میمیری...لجباز بیشعور..حالا تا صبح به خودت بپیچ تا ادم شی! البته بعید میدونم ادم بشی!
+من و این همه دعوا! فافا از کی اینجوری شدی! چقدر داری بی رحم و عوضی میشی...! حد اقلش این بود تا حالا کاری به کسی نداشتی وقتی حالت بد بود...چرا اینجوری میکنی نفهم! چند ماهه همین جوری بس کن!
+فکر کنم دارم سرما میخورم...هیچ رفمه گرم نمیشم ...عطسه و ابریزش بینی جای خودش....:(
هر چی فکر میکنم نمیتونم رابطه بین تغییرات هورمونی و حسای بد رو درک کنم!
برچسب: sv v hvs,sv v hkjv,sv v ihd hkjv,sv v hkjv 1 6,
نویسنده: رادین موسوی
تاريخ: جمعه
9 مهر
1395 ساعت: 9:04