+اخه چرا!!
+درستش میکنم...بت قول میدم فافا نگران نباش...
+چقدر خونه کوچیکشون پر حس زندگیه...اما تو خونه چند برابر اون حتی یه روزم که از خواب بیدار میشم اون حس خوبا رو ندارم!نه که نباشه..اما به اون شدت نیست...اگه هم هست من نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم....
پر عشق...پر زندگی...وصف نشدنی بود..
+نمیدونم درسته یا نه!میترسم پشیمون بشم...اما اگه اتفاق بیفته میدونم نمیتونم درداشو تحمل کنم...اگه نتونم چی میشه!!
+این روزا ادم بهتری شدم...لا اقل یه ورژن اومدپایین تر دید گندم به زندگی و بقیه ماجرا...بازم امیدوار کنندس..
+امیدوارم تصمیم درست بگیرم...والا فکر کنم برام گرون تموم بشه!
برچسب: ذهن اشفته,ذهن اشفته من,ذهن اشفته ی من,درمان ذهن اشفته,دخترکی با ذهن اشفته,ذهن یک اشفته,
نویسنده: رادین موسوی