بعضی وقتا فکرم میره به این که چقدررررررر زندگی ما ادما با هم متفاوته....
یعنی خیلی وقتا بدون این که بخوام فکرم میره بهش....امروزم با یکی همچنان راجبش بحث میکردیم....
همشم به خودم میگم چرا واقعا!!! چرا هیچی سر جاش نیست! (البته شاید به نظر خودم)
یکی فقیره..یکی پولداره..یکی متوسطه....
همه به نوعی مشکل دارن....همه یه جوری شاد نیستن...همه یه جور دغدغه های ذهنی دارن....چرا ما ها اینجوری شدیم!
یکی وضع مالیش داغونه با همه نداشتنش خوشحاله و زندگی میکنه..یکی همه چی داره اما چیزای مهمی که باید داشته باشه رو نداره!
تو خیابون که راه میری ...وقتی بین مردمی...همه فقط جسمشون جاییه که باید باشه!روحشون معلوم نیست کجاست...به عینه میشه تو چهره تک تکشون دید...
هر کدومشون تو یه چیزی گم شدن...یکی تو گذشته..یکی تو اینده..یکی تو ترساش...یکی تو فکراش...یکی داره با سگ دو زدن واسه هزینه های زندگیش همه چیز بد از یاد میبره...یکی انقدر دور خودش خوشی میندازه و هزار جور عشق و حال تا حال بدش رو از خودش دور کنه....
همشونم فقط سر جاشون در حال درجا زدنن....
فقیر لنگ پول واسه خوشی....پولدار لنگ اون حال خوش....هر دوشونم فکر میکنن اون یکی چقدر خوشبخت تره!
کاش همه چیز برگرده سر جاش....کاش زندگی ادما برگرده جایی که باید باشه....کاش چیزای بد و تضاد ها هیچ وقت نباشن.....کاش دنیا مهربون تر بود....
+بعضی وقتا فکر میکنم الانه که مغزم منفجر بشه از این همه فکر و خیال بیخود راجب همه چیز...خودم و زندگیم و بقیه...
+فکر کنم دارم بزرگ میشم!زیادی صبور شدم...خیلی وقته گریه نکردم...خیلی وقته هر چیزی بهم ام نمیریزه...مگر این که دلم بگیره...نمیدونم خوشحال باشم که دارم سنگ میشم!یا ناراحت....
+تولد مامان امروز بود و من یادم رفت....طبق معمول تاریخ از دستم رفت...دیگه انگار الزایمر گرفتم بیشتر تولدا یادم میره....تولدم خودم یادم میره چه برسه بقیه! اما به شدت از یاد بردنش اعصابم بهم ریخت و ناراحتم....هم سورپرایزام تعطیل شد....هم بیشتر از این اعصابم بهم ریخت که چه دخر بدی شدم که واسه تولد امید از چند روز قبل هی درگیر بودم که یادم نره....اما روز تولد مادرم باید صبح بهش بگم امروز چندمه!!واییییییی تولدت گذشت؟؟ نه امروزه.....:(
بی ادبانه ترین کار ممکن رو کردم...
+تو بیان هیچ وقت رمزی ننوشتم...خواسته بودم مثل قبل یه سری پستا رو رمزی کنم بعد پشیمون شدم...بعدم تصمیم گرفتم کلا رمزی بنویسم و مخاطبام رو مثل قبل باهاشون راحت باشم....نمیدونم تا چه حد ممکنه عملی بشه! نمیدوم انجامش بدم یا نه....فکر کنم چند هفته پیش بود که داشتم فکر میکردم بهش...اما هنوز بهش عمل نکردم...مرد عمل به من میگن!:))
برچسب: هیچی سر جاش نیست,دانلود آهنگ هیچی سر جاش نیست,
نویسنده: رادین موسوی