خرید بک لینک

درباره سایت

......

امکانات وب

اولین روز ماه دوم زمستونم گذشت...

خیلی زود تر از زود یه ماااه گذشت...شاید تو چشم به هم زدن...فکرم همش درگیر این میشه که چقدر زود داره میگذره....این روزایی که داره میگذره پشت هم داره از عمرم یکی یکی کم میشه...یعنی چقد دیگش مونده! 2 ماه..2 سال...20 سال! چقده دیگه زندم...چقده دیگه وقت دارم! چقده از این 20 سال زندگی کردم؟ اصلا زندگی کردم!؟

بعضی وفتا دلم میخواست بدونم کی میمیرم...که با خیال راحت بدونم چه کارایی میتونم انجام بدم..!که کدوم کارام میتونم انجام بدم و کدوماشون براش وقتی نمیمونه....اصالا اگه وقت زیادی نداشتم همشو به لذت بردن بیشتر میگذروندم و کلشو ریلکس میکردم ....شایدم میرفتم دنبال ته مونده چیزایی که دلم میخواست تجربه کنم از ته دلم....

+امروز با همه تنها بودنم بازم افسرده بودم..اما تصمیم گرفتم روزمو از بین نبرم مثل روزای قبل ....هر چند که از سر صبح زمین خیس بود و هوا ابری و به شدت دلگیر...

لباس راحتیام عوض کردم و بلوز ابی پوشیدم برخلاف بیشتر وقتا که مشکی میپوشم...خط چشم کشیدم و توی چشمامم ابی کردم....رژ لب قرمزمم بعد مدتها گرفتم دستم..دلم براش تنگ شده بود...موهام بافتم.....بعد تموم شدنش که راضی بودم از شروع کردن روزم دوباره کز کردم یه گوشه و به خونه خالی نگاه میکردم...فکرم هزار جا بود...داشتم میشدم مثل روزای قبل که سریع از جام بلند شدم....موزیک طبق عادتم با صدای زیاد گذاشتم و شروع کردم...یه سری جا ها رو مرتب کردم.....به شام فکر کردم که باز حوصلم نگرفت و بیخیال شدم...به کارایی که باید برای جشن انجام میدادم و نیمه کاره موندن....خودم انقدر درگیر کردم که همه چیز یادم رفته بود....انگار اصلا جمعه نبود...انگار اصلا به اون شدت روزم مزخرف شروع نشده بود....

راضی کننده بود برام به شدت...با همه تلخی هایی که خیلی سعی کردم بهشون فکر نکنم....

+خیلی وقته راحت نمیتونم فکرمو جمع کنم...عین بچه هایی که حواسشون باید پرت کنی و گولشون بزنی..باید خودم گول بزنم با هزار تا چیز تا نشینم و به چیزای مزخرف فکر نکنم...

+با خریداشون اومدن خونه و کلی خوشحال بودن...

+پیتزای یهویی و به شدت خوشمزه ای شده بود تو اون وقت کم و با اون دوییدنا..برای اولین بار بود عاشق پیتزایی که درست کردم شدم:)

+عاشق صدای بارونم...جونم اروم میشه با صداش...

+بعضی وقتا دلم میخاد بزارم از این شهر و کشور برم....کاری که هیچ وقت نمیکنم اما فکرش میاد تو سرم...

+چجوری اون همه فرهنگ و ملیتی که واقعا باعث افتخار بود اینجوری شد! قراره چی بشه!

+امیدوارم باقی روزای زمستون بخیر بشه...

+اهنگ پیشنهادی

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 8:13

صفحه بندی