خرید بک لینک

درباره سایت

......

امکانات وب

حرفم نمیاد..

با هیشکی..به هیچ طریقی..

میگم و میخندم اونم زیاد..اما یهو دوباره ساکت میشم...

+نفسم بند میاد تو این شرایط..قلبم تند میزنه..انگار دارم خفه میشم..

+با وجود این کابوسا حتی نمیشه خوابید...

+نه به درسا فکر میکنم نه به پروژه..همه به طرز عجیبی رو هم مونده...حتی شروغ هم نکردم..نیمی از دوستان دارن میرسن به دفاع...

+لعنت به خودم..لعنت...میدونستم طاقت ندارم ببینم...چرا این کارو کردم...یعنی به داغون کردن خودم میارزید؟ فکر کردن کار خوبیه گاهی...

+پر از فکرایی ام که نمیدونم چی هستن حتی..

+میترسم؟نگرانم؟ غرورم؟ حالم؟ اینده؟ و..................... میترسم..خیلی زیاد..خیلی خیلی...

+به طرز عجیبی حرص میخورم...از به نفس نفس زدنام و سوزش یه نقطه ار پشتم و معده درد های بعدش پیداس...هه..گل بود به سبزه نیز اراسته شد..


++متاسفم..توانایی حرف زدم راجب خودم ندارم..اصلا حرفمم نمیاد..دلیل بسته شدن کامنت ها همینه...شاید کلی دلیل دیگه هم هست..نمیدونم..


برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:19

صفحه بندی