
چقدر سالم بودن خوبه!به طرز وحشتناک حال بدی دارم.... قرصامم سر ناسازگاری دارن...خدا رو شکر تلفنی دکتر جان عوضشون کرد...چون اگه جون میدادم هم حاضر نبودم برم دکتر... +دیشب با زور بقیه رفتم خونه مادر جون اونم موقع شام با بابا...گفتن همه دور هم جمعن باید بیای اینجوری حال و هوات عوض میشه!! از دو تا قاشق شامی که به زور این که میمیری خوردم شد 28 ساعت بیداری و پیچیدن به خودم... به طرز عجیبی قشنگ حس میکنم باکتری ها دارن تو معدم و بدنم میزنن و میرقصن...! +همچین گفتم همه دور هم بودن حس کردم یهو یه خانواده خیلی پر جمعیت و شلوغ پلوغیم منظورم از همه فقط 9 نفر بود:/...اما در واقعیت کلا هممون با هم خانواده پدری و مادری رو رو هم با نوزاداشون جمع کنن میشیم 20 تا:( گاهی این خلوت بودن دوست دارم...اما همیشه ارز...
ادامه مطلب
یک عدد فافای شدیدااااااااا خسته که داره تمام تلاشش رو میکنه حالش خوب باشه مینویسه.... امروز کاملا با حس زندگی شروع شد هر چند که شب قبل خواب خوبی نداشتم...شایدم بشه گفت اصلا نداشتم! وقتی ساعت 4:30 تو تختت وول بخوری و دیگه خوابت نبره...بعدشم لب تاپت روشن میکنی یکم باش ور میری...بعدش یهو به ذهنت میاد بری پیاده روی... بعله ساعت 6 صبح یک فافا شال کلاه کرده با هندز فری هاش زد بیرون..شهر ساکت و خاموش...شهر کوچیک یه همچین خوبیایی هم داره من عاشق این خلوت بودنم....جز یه سری ماشین ها و یه سری ادمهایی که کارمند بودن و نونوایی ها بقیه شهر خواب بودن... یه مسیر طولانی رو با اهنگ های مورد علاقم که پلی میشد فقط راه رفتم و راه رفتم....هوای خنک و سرد...هوا عالییی بود...هر بار که نفس میکشیدم حس میکردم همش پر ح...
ادامه مطلب
وقتی شب تا صبح و صبح تا شب اصولا بیداری مجبوری هزاران هزار اهنگ رو گوش بدی..هر چی که هر چقدر مسخره باشه و یا یه چیزی که فوق العاده باشه از نظر سبک..بیکلام گرفته تا با کلام...غمگین یا شاد...انگلیسی و یونانی و امریکایی...و...(اونایی که معنیشون میفهمی) و ..قدیمی و جدید....اخرش اهنگ کم هم میاری....هی منتظری اهنگ های جدید خواننده های معروف لا اقل بیاد بیرون تا از این یکنواختی نجاتت بده...رسما هم وقتی اهنگ جدیده میاد انگار تو لب تاپت هیییییییچ اهنگی نداری فقط میشینی همون چند تا رو هزار بار از اول پلی میکنی...دیده شده گاهی هم از این خواننده هایی که با مادرشون دعواشون شده ...
ادامه مطلب
بی حوصلگی...تنهایی...سردرد...خستگی...یه ذهن پر فکر و سردرگمی... دل گرفته! از همه رو اعصاب ترش همینه که دلت بگیره...(ناراحتی نه...فقط دل گرفتگی..) +اگه تصادف نکرده بودم مطمئنم امشب میزدم بیرون و انقدر با سرعت زیاد میروندم تا اروم بشم...فکر کنم خدا خودش میدونست من ادم نمیشم این ترس انداخت تو وجودم با اون تصادف که خودم به کشتن ندم...:/ +پر حرفم...اما ساکتم خیلی ساکت:( متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین...
ادامه مطلب
جمعه به اندازه کافی دلگیر هست...مخصوصا وقتی سر صبح مامی جان و پدر گرام تنهایی قصد کنن برن خونه کوهی... منم خوب چون برنامه داشتم هر چقدرررر که دلم سکوت اونجا و هوای خوبش و جاده پر مه جنگلی رو میخواست اما خوب مقاومت کردم و به خاطر کارا و این که وقت اخر هفته ام میره و تایم ام کمه نرفتم... نمیدونم چرا دلم میخواست تنها بفرستمشون برن...:) خوب همش که نمیشه ما باهاشون باشیم که...مامان که بیشتر تایمش خونس و یا گاهی مهمونی خانومانه و این صوبتا...بابا هم که مثل بقیه عاقایون...اصولا هم که نه که زیاد حرف میزنه بابا جان از اول شب بعد این که دوش میگیره میشه گوش دادن به انواع و ا...
ادامه مطلب
همینجوری زنگ میزنی به مامی جانت که یهویی خاله جانت گوشیو برمیداره میگه دردسترس نیست..!! بعد هم ..! ب:خبر مرگت کی میای دلم برات تنگ شد عوضی..حوصله ام سر رفت.. من:عوضی خودتی دی**وث .میکروب .کصافد خوب من خسته بودم این هفته میفهمی!خسته! ب:زهر مار انگار اورست فتح کرد...خبرتو پاشو بیا اینجا بگیر بخواب...کی تو ما رو میدید خسته نبودی و سرت درد نمیکرد که بار اولت باشه! من:کوفت بیشعور:))) به شهربانو قشنگه (مادر جون)بگو نوه ی ارشد و دختر اخری عزیز دردونه اش داره میاد!:))) اصن نمیخواد بگی ساعت 5 صبح همراه عمو میام سورپرایز بشه...جن وارانه جذاب تره!! ب:یه کم خودتو تحویل بگیر! من...
ادامه مطلب
قراره اینجا دوباره شروع کنم....به زودی زود......
ادامه مطلب
باید اعتراف کنم وقتی نمینویسم هم دلم براتون تنگ میشه.... نمیدونم چرا از دوست صمیمی هم برام صمیمی ترید و انقدر برام دوست داشتنی هستین..و همیشه دلم میخواد بهترینا براتون اتفاق بیفته.... و اصلا و ابدا قصد اینو ندارم که خودم تو دل کسی جا کنم...چون هر جوری که باید شناخته میشدم تا حالا دیگه شدم... همیشه تو بد ترین و بهترین شرایط هام با حرفاتون بهم دلداری دادین و دل گرمم کردین...نگرانم بودید..خوشحالم کردید...با بودنتون کم تر غصه خوردم...انقدری باهاتون راحتم که مثل یه خواهر بزرگتر شدید برام...همیشه ارزوم اینه که کاش این دوستی مجازی نبود.... همیشه دوستون دارم و بهترین ها...
ادامه مطلب