......

متن مرتبط با «شروع روز خوب» در سایت ...... نوشته شده است

دیروز...

  • نیلوبلاگ

    13 بدر! هیچ وقت برام روز جذابی نبود..برامم فرقی با روزای دیگگه نداشت...اونم روزه دیگه مثل بقیه روزا...فقط رو اعصاب تر... +تنها بودیم با بابا...دوستامون زنگ زدن داریم میریم بیرون بیایید شما دو تا ...بابا گفت من حالشو ندارم فاطمه هم همین طور..حالا اگه خواستیم بهتون میپیوندیم..دیدن تاثیر نداره.. دست بک...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات امروز

  • نیلوبلاگ

    تازه برگشتم.. از ساعت 9 صبح شروع شده بود تا 6 غروب... هم عالی بود..هم وحشتناک بود... گریه کردیم..عر زدیم..جیغ زدیم...رقصیدیم..ارامش گرفتیم..بپر بپر کردیم..فحش دادیم... +تقریبا حس کردم حالم خوبه اما بازم رفتم...چون نیاز داشتم بهش...اما حتی برای یک صدم ثانیه فکر نکردم انقدر خشم و ناراحتی دارم... خاطره...

    ادامه مطلب
  • اولین روز بهمن

  • نیلوبلاگ

    اولین روز ماه دوم زمستونم گذشت... خیلی زود تر از زود یه ماااه گذشت...شاید تو چشم به هم زدن...فکرم همش درگیر این میشه که چقدر زود داره میگذره....این روزایی که داره میگذره پشت هم داره از عمرم یکی یکی کم میشه...یعنی چقد دیگش مونده! 2 ماه..2 سال...20 سال! چقده دیگه زندم...چقده دیگه وقت دارم! چقده از این 20 سال زندگی کردم؟ اصلا زندگی کردم!؟ بعضی وفتا دلم میخواست بدونم کی میمیرم...که با خیال راحت بدونم چه کارایی میتونم انجام بدم..!که کدوم کارام میتونم انجام بدم و کدوماشون براش وقتی نمیمونه....اصالا اگه وقت زیادی نداشتم همشو به لذت بردن بیشتر میگذروندم و کلشو ریلکس میکردم ....شایدم میرفتم دنبال ته مونده چیزایی که دلم میخواست تجربه کنم از ته دلم.... +امروز با همه تنها بودنم بازم افسرده بودم..اما تصم...

    ادامه مطلب
  • این روزا....

  • نیلوبلاگ

    +روزا به مسخرگی کامل پشت هم میگذره... +تا الان سه هفته شده و این ویروس های لعنتی هم دلشون نمیخواد دست از سر من بردارن... +تو تعطیلات بین ترم هم جز دو سه بار بیرون رفتن و جشن و اون بند و بساط ها بقیشو یا من نبودم و بقیه میرفتن..یا حالم بد بود...یا همه میرفتن و ترجیح میدادم تنها باشم و کنسل میکردم از طرف خودم...اخراشم خاله پیشنهاد میداد بعد میدید فایده نداره فحش هایی از سر عشق بود که نصار من میکرد و البته بی نصیب هم نمیموند...ادم جواب عشق باید با عشق بده خوب!D: +تنها جایی که فعلا با عشق میرم کلاس های TA که واقعا دوسش دارم..خودش..جو اش..استادش..!فقط یه جاش رو اعصابه..به دلیل نداشتن مکان و مهمان بودن استاد تو هر هفته مجبوریم با پروسه پیچیده چی بپوشم دست و پنجه نرم کنیم که دخترا به شدت میفهمن چی ...

    ادامه مطلب
  • ابن روزای شلوغ من..

  • نیلوبلاگ

    روزای گذشته روزای بدی نبودن... هر چند که بدی های خودشون داشتن عالی شاید نبودن اما بی انصافیه بگم بد بودن... انقدر اتفاقات مختلف افتاد که نمیدونم از کجا ها دقیقا بنویسم...از شمال اومدن عمه..از دانشگاه..از مریضی..از این تصمیمات..از فال قهوه یهویی...گشت و گذار ها و در ها...خونه نبودن بابا....رژیم...قدم زدنای صبحگاهی..ایران اومدن بیتا و اولین بار بعد 30 سال دیدنش و برگشت دوبارش به امریکا...همه چیز در هم بود... روزای شلوغی بود...بخوام بدیاشو بگم از خوبیاش بیشتر میشه...اما نمیخوام غر بزنم... +به طرز عجیبی بی احساس شدم..نمیدونم بخاطر این هورمون های لعنتیه یا چیزی خورده تو سرم...دلم خیلی کم تنگ میشه...خیلی سخت گریه ام میگیره منی که بهم میگفتن بالا چشمت ابروئه بغضم میگرفت! +بیتا صبح دیروز برگشته بود ...

    ادامه مطلب
  • مثلا من حالم خوبه!

  • نیلوبلاگ

    چقدر سالم بودن خوبه!به طرز وحشتناک حال بدی دارم.... قرصامم سر ناسازگاری دارن...خدا رو شکر تلفنی دکتر جان عوضشون کرد...چون اگه جون میدادم هم حاضر نبودم برم دکتر... +دیشب با زور بقیه رفتم خونه مادر جون اونم موقع شام با بابا...گفتن همه دور هم جمعن باید بیای اینجوری حال و هوات عوض میشه!! از دو تا قاشق شامی که به زور این که میمیری خوردم شد 28 ساعت بیداری و پیچیدن به خودم... به طرز عجیبی قشنگ حس میکنم باکتری ها دارن تو معدم و بدنم میزنن و میرقصن...! +همچین گفتم همه دور هم بودن حس کردم یهو یه خانواده خیلی پر جمعیت و شلوغ پلوغیم منظورم از همه فقط 9 نفر بود:/...اما در واقعیت کلا هممون با هم خانواده پدری و مادری رو رو هم با نوزاداشون جمع کنن میشیم 20 تا:( گاهی این خلوت بودن دوست دارم...اما همیشه ارز...

    ادامه مطلب
  • شروع خوب:)

  • نیلوبلاگ

    یک عدد فافای شدیدااااااااا خسته که داره تمام تلاشش رو میکنه حالش خوب باشه مینویسه.... امروز کاملا با حس زندگی شروع شد هر چند که شب قبل خواب خوبی نداشتم...شایدم بشه گفت اصلا نداشتم! وقتی ساعت 4:30 تو تختت وول بخوری و دیگه خوابت نبره...بعدشم لب تاپت روشن میکنی یکم باش ور میری...بعدش یهو به ذهنت میاد بری پیاده روی... بعله ساعت 6 صبح یک فافا شال کلاه کرده با هندز فری هاش زد بیرون..شهر ساکت و خاموش...شهر کوچیک یه همچین خوبیایی هم داره من عاشق این خلوت بودنم....جز یه سری ماشین ها و یه سری ادمهایی که کارمند بودن و نونوایی ها بقیه شهر خواب بودن... یه مسیر طولانی رو با اهنگ های مورد علاقم که پلی میشد فقط راه رفتم و راه رفتم....هوای خنک و سرد...هوا عالییی بود...هر بار که نفس میکشیدم حس میکردم همش پر ح...

    ادامه مطلب
  • من خوبم...!

  • نیلوبلاگ

    بی حوصلگی...تنهایی...سردرد...خستگی...یه ذهن پر فکر و سردرگمی... دل گرفته! از همه رو اعصاب ترش همینه که دلت بگیره...(ناراحتی نه...فقط دل گرفتگی..) +اگه تصادف نکرده بودم مطمئنم امشب میزدم بیرون و انقدر با سرعت زیاد میروندم تا اروم بشم...فکر کنم خدا خودش میدونست من ادم نمیشم این ترس انداخت تو وجودم با اون تصادف که خودم به کشتن ندم...:/ +پر حرفم...اما ساکتم خیلی ساکت:( متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین...

    ادامه مطلب
  • یه کم حال خوب هم بد نیست..

  • نیلوبلاگ

    همینجوری زنگ میزنی به مامی جانت که یهویی خاله جانت گوشیو برمیداره میگه دردسترس نیست..!! بعد هم ..! ب:خبر مرگت کی میای دلم برات تنگ شد عوضی..حوصله ام سر رفت.. من:عوضی خودتی دی**وث .میکروب .کصافد خوب من خسته بودم این هفته میفهمی!خسته! ب:زهر مار انگار اورست فتح کرد...خبرتو پاشو بیا اینجا بگیر بخواب...کی تو ما رو میدید خسته نبودی و سرت درد نمیکرد که بار اولت باشه! من:کوفت بیشعور:))) به شهربانو قشنگه (مادر جون)بگو نوه ی ارشد و دختر اخری عزیز دردونه اش داره میاد!:))) اصن نمیخواد بگی ساعت 5 صبح همراه عمو میام سورپرایز بشه...جن وارانه جذاب تره!! ب:یه کم خودتو تحویل بگیر! من...

    ادامه مطلب
  • شروع دوباره..

  • نیلوبلاگ

    قراره اینجا دوباره شروع کنم....به زودی زود......

    ادامه مطلب
  • روزمون مبارکمون :)

  • نیلوبلاگ

    بلاخره بعد این همه وقت های پر امروز این چند دقیقه رو وقت دارم تا پست روز دختر بزارم... دخترا ..دوست حونیام روزمون مبارکککک..امیدوارم همیشه شاد باشیم و لبامون خندون و دلمون بدون غصه... امیدوارم دوستان مجرد رو در سال اینده در این روز در کنار خودم نبینم و روز دختر رو بهشون تبریک نگم :))) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را...

    ادامه مطلب
  • دوستای خوبم...

  • نیلوبلاگ

    باید اعتراف کنم وقتی نمینویسم هم دلم براتون تنگ میشه.... نمیدونم چرا از دوست صمیمی هم برام صمیمی ترید و انقدر برام دوست داشتنی هستین..و همیشه دلم میخواد بهترینا براتون اتفاق بیفته.... و اصلا و ابدا قصد اینو ندارم که خودم تو دل کسی جا کنم...چون هر جوری که باید شناخته میشدم تا حالا دیگه شدم... همیشه تو بد ترین و بهترین شرایط هام با حرفاتون بهم دلداری دادین و دل گرمم کردین...نگرانم بودید..خوشحالم کردید...با بودنتون کم تر غصه خوردم...انقدری باهاتون راحتم که مثل یه خواهر بزرگتر شدید برام...همیشه ارزوم اینه که کاش این دوستی مجازی نبود.... همیشه دوستون دارم و بهترین ها...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شروع خوب | شروع خوب یک سخنرانی | شروع خوب کنفرانس | شروع خوب برای سخنرانی | شروع خوب در شطرنج | شروع خوب دکتر فرهنگ | شبکه 3 شروع خوب | شروع روز خوب | برنامه شروع خوب | یک شروع خوب