......

متن مرتبط با «دخترکی با ذهن اشفته» در سایت ...... نوشته شده است

تولدم مبارک...

  • نیلوبلاگ

    یه سال دیگه هم گذشت... یه سال دیگه بزرگتر شدی... خانوم تر شدی.. یه سال دیگه بهت اجازه داده شد زندگی کنی..زنده باشی... پس بخند.. خوشحال باش... تلاش کن واسه خواسته هات... بجنگ... و تمام ناراحتیاتو سعی کن دونه به دونه از زندگیت پاکشون کنی... دوباره قوی شو...مثل قبل شاد باش.. میتونی دوباره شروع کنی.......

    ادامه مطلب
  • ذهن اشفته...

  • نیلوبلاگ

    حرفم نمیاد.. با هیشکی..به هیچ طریقی.. میگم و میخندم اونم زیاد..اما یهو دوباره ساکت میشم... +نفسم بند میاد تو این شرایط..قلبم تند میزنه..انگار دارم خفه میشم.. +با وجود این کابوسا حتی نمیشه خوابید... +نه به درسا فکر میکنم نه به پروژه..همه به طرز عجیبی ...

    ادامه مطلب
  • 5:45 بامداد اینجا شمال :)

  • نیلوبلاگ

    +ساعت خوابم به شدت بهم ریخته... خیلی ساله که سر جاش نیست اما الان دیگه به اوجش رسیده...به حدی که مثلا 5 صبح میخوابم 7 بیدار میشم...شبیه مرغ و خروس ها شدم..! در طول روز و شب هم دلم میخواد سرم بکوبم به دیوار از خواب چشمام داره کور میشه اما هر کاری میکنم اثری از خوابیدن وجود نداره! عجیب شدم:)) +19 نمایشگاه برگزار میشه و بخاطر این که از زمین و زمان داشت برام میبارید دیگه ذهنم کار نمیکرد حول موضوع کار کنم..که کشیدم کنار و گفتم نیستم...اما به زور مون(منا) مجبور به شرکت در نمایشگاه میباشم..به قول خودش حتی شده یه کار ..جرات داری نیا! تا کی میخوای از همچین جمع های هنری و ادما فرار کنی! میخوان بخورنت! منم فقط نگاش میکنم و میخندم! شایدی تحویلش میدم که حرصش در میاد دیگه لوپ از من باقی نمیزاره! و مدیونین...

    ادامه مطلب
  • پنجره بارونی...

  • نیلوبلاگ

    جناب زمستان همچنان ساز میزنه و سرکار بارون هم میرقصه و تا جایی که جا داره در حال دلبری کردنه.... اما کاش وقتی داشت به رقصیدن بارون فکر میکرد یه کم فضا رو جذاب تر میکرد که انقدر دلگیر نشه...شایدم روشن تر...نمیدونم یه جوری خفه کنندس و محو کننده...حس یه زن سفید پوست زیبا با رژ لب قرمز برام تداعی میکنه...از همونا که دلت نمیخواد بهش نگاه کنی اما همه نگاه ها رو دنبال خودش میکشونه...! زن و مرد... صداش میومد...هندز فری تو گوشم بود...اما هر از گاهی که اهنگ بعدی پلی میشد میشنیدم...با همه وجودم مقاومت کردم که پرده اتاقم نکشم بالا و بهش اعتنایی نکنم...تا قسمتی هم موفق بودم...اما دقیقا وقتی که خسته شدم از کارام و از سر میز بلند شدم و رو تختم دراز کشیدم دیگه نتونستم بی خیال بشم... پردا اتاف من اصولا پایی...

    ادامه مطلب
  • ذهن اشفته..

  • نیلوبلاگ

    +اخه چرا!! +درستش میکنم...بت قول میدم فافا نگران نباش... +چقدر خونه کوچیکشون پر حس زندگیه...اما تو خونه چند برابر اون حتی یه روزم که از خواب بیدار میشم اون حس خوبا رو ندارم!نه که نباشه..اما به اون شدت نیست...اگه هم هست من نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم.... پر عشق...پر زندگی...وصف نشدنی بود.. +نمیدونم درسته یا نه!میترسم پشیمون بشم...اما اگه اتفاق بیفته میدونم نمیتونم درداشو تحمل کنم...اگه نتونم چی میشه!! +این روزا ادم بهتری شدم...لا اقل یه ورژن اومدپایین تر دید گندم به زندگی و بقیه ماجرا...بازم امیدوار کنندس.. +امیدوارم تصمیم درست بگیرم...والا فکر کنم برام گرون تموم بشه...

    ادامه مطلب
  • شروع دوباره..

  • نیلوبلاگ

    قراره اینجا دوباره شروع کنم....به زودی زود......

    ادامه مطلب
  • روزمون مبارکمون :)

  • نیلوبلاگ

    بلاخره بعد این همه وقت های پر امروز این چند دقیقه رو وقت دارم تا پست روز دختر بزارم... دخترا ..دوست حونیام روزمون مبارکککک..امیدوارم همیشه شاد باشیم و لبامون خندون و دلمون بدون غصه... امیدوارم دوستان مجرد رو در سال اینده در این روز در کنار خودم نبینم و روز دختر رو بهشون تبریک نگم :))) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را...

    ادامه مطلب
  • اشفته بازار!

  • نیلوبلاگ

    سلااااااام...من اومدم...انقدر درگیر بودم که دیشب فقط چند دقیقه قبل تغییر روز پست روز دختر گذاشتم...نمیدونم چرا اینجوری شدم! نمیتونم مثل قبل درست درمون بنویسم! -_- ایشالا که یاد میگیرم :)از تبریکات روز دختر بگم که ادم حس میکرد تولدشه بس همه تبریک گفتن...مادر جون هم که زنگ زد تبریک گفت منم بهش گفتم شهربانو قشنگم دختر پدر جون روز تو هم مبارک ( شوهرش منظورم بود :) ) کلی خندید ...شب قبلشم که با مهمونامون رفته بودیم پیک نیک که خاله(ش)محترمه بعد سلام میگه روزت مبااااارک عزیزمممم ..یعنی همچنان امسال هم دختری! گفتم خاله استغفر الله :))) (ایشون چند سال مربی تربیتبدنی درسه...

    ادامه مطلب
  • فافای اشفته

  • نیلوبلاگ

    منم و این اهنگ و کلی فکر و فکر و فکر..:(...هیچ وقت اون موقع ای که میخوندی باهاش و به اسرار من برام معنی کردی رو یادم نمیره... چند روز پیش که از استخر اومدم و خیلی خسته بودم داشتم اهنگ مورد علاقم رو پیدا میکردم ...یهو این اهنگ به گوشم خورد..یادم نمیره که از خوشحالی پیدا کردنش کلی گریه کردم...یادم نمیره که قبلش چقدر این چند ماه دنبالش بودم و نمیتونستم پیداش کنم....یادم نمیره که چقدر این دو سه روز هر لحظه با گوش دادن دوباره اش چشمام خیس میشد....با پیدا کردنش هم حالم خوب بود هم خیلی بد...نمیدونم.... متاسفانه مرورگر شما، قاب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ذهن اشفته | ذهن اشفته من | ذهن اشفته ی من | درمان ذهن اشفته | دخترکی با ذهن اشفته | ذهن یک اشفته | شروع دوباره بعد از خیانت | شروع دوباره | شروع دوباره زندگی | شروع دوباره یک رابطه